برای اینکه ذره ای هم به یاد چمرانی ها و شریعتی ها باشیم...
دوست داشتن از عشق برتر است...
عشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا کردن.عشق بینایی را می گیرد. دوست داشتن می دهد. عشق، لذت جستن است و دوست داشتن، پناه جستن است.
آنها که رفتند...
آنها که رفتند کاری حسینی کردند و آنها که ماندند باید که کاری زینبی کنند ، اگر نه یزیدی اند.
شهید قلب تاریخ است...
شهید به معنی "گواه دهنده" است و همچنین به معنای "محسوس" و بالاخره به معنی "نمونه" و "سرمشق" است و شهید قلب تاریخ است . همچنان که قلب به رگ های خشک اندام، خون حیات و زندگی می دهد، بزرگترین معجزه شهادت ای است که به یک نسل، ایمان جدید به خویشتن را می بخشد.
خدایا...
خدایا، به روشنفکران ما ایمان و به مومنان ما روشنایی، به علمای ما مسئولیت و به عوام ما علم و به متعصبین ما فهم و به فهمیدگان ما تعصب و به زنان ما شعور و به مردان ما شرف و به پیران ما آگاهی و به جوانان ما اصالت...ببخش.
وقتی از فرانسه برگشت همه فکر می کردند ممکن است چه تغییری کرده باشد، یعنی فارسی را به سختی حرف می زند؟ باز هم می شود با او سر یک سفره نشست و آبگوشت خورد؟وقتی از قطار پیاده شد همان گیوه ها پایش بود. چشم های تیزش می خندید و دنبال چهرهای آشنا می گشت. تا شروع کرد به خوش و بش همه اضطراب ها ریخت که « ای بابا لهجه اش هم که هنوز عوض نشده!»
اشک...
خدایا... تو مرا سوختی، گداختی، فشردی، زدودی، پختی.
تو مرا اشک کردی که همچون باران بر نمک زار انسان ببارم.
تو مرا عشق کردی که در قلب عشاق بسوزم
تو مرا فریاد کردی که همچون رعد در آسمان میان طوفان حوادث بغرم.
تو مرا زهد کردی که به هنگام درد و غم و فشار و شکست و ناراحتی وجود داشته باشم و هنگام پیروزی و جشن و تقسیم غنایم دامن خود برگیرم و در کویر تنهایی با خدای خود تنها بمانم.
خدایا...
خدایا به من توفیق ده که جز اولین شهدای گلگون کفن تو به خاک و خون خویش بغلتمو جان خود را به تو تسلیم کنم. به من اجازه ده که هرچه زودتر پروانه وار خورد را در پرتو عشق تو بسوزانم...
...خدایا صبر به دیدار تو تمام شده و حوصله ام سر رفته است. قلبم به عشق تو می تپد و برای دیدار تو بی تابم.

شیعیان معتقدند بنا به وعده الهی فردی به نام محمد و لقب مهدی از اولاد پیامبر اسلام و نهمین فرزند از نسل حسین بن علی ظهور میکند و زمین را سراسر عدل و داد میکند. بنا به این اعتقاد، مهدی در سال ۲۵۶ هجری قمری به دنیا آمده و بعد از دورهای به نام غیبت صغری، غیبت کامل - غیبت کبری - شروع شد که تا به امروز ادامه داشتهاست. در این دوران کسی وی را به اختیار خود نمیتواند ببیند و بشناسد.
شیعه معتقد است، مهدی امام دوازدهم و منجی وعده داده شده الهی است
عاجز ترین افراد کسانی هستند که از به دست اوردن دوستان فرو مانند عاجز تر از آن کسی است که دوستان خود را از دست بدهد

مردي نزد امام حسين (ع ) آمد و گفت : "من مردي گناهکارم و از معصيت پرهيز نمي کنم ،
مرا پند و اندرز بده ". امام حسين (ع ) فرمودند: "پنج کار انجام بده و هر چه
مي خواهي گناه کن .
اول : روزي خدا را نخور و هر چه مي خواهي گناه کن .
دوم : از ولايت و حکومت خدا خارج شو و هر چه مي خواهي گناه کن .
سوم : جايي را پيدا کن که خدا تو را نبيند و هر چه مي خواهي گناه کن .
چهارم : وقتي عزرائيل براي گرفتن جان تو مي آيد، او را از خود دور کن و هر چه ميخواهي گناه کن
پنجم : وقتي مأمور و مالک جهنم مي خواهد تو را در آتش بيندازد، در آتش نرو و هر چه ميخواهي گناه کن .
چراحضرت مهدي (عليه اسلام) را مهدي مي نامند: علت اين است كه حضرت هدايت شده به تمام امور اشكار و پنهان مي باشد. از امام باقر(عليه السلام) روايت شده كه فرمودند :«و انما سمي المهدي،لانه يهدي الي امر خفي ويستخرج التوراه والانجيل من ارض يقال لها انطاكيه»يعني به اين جهت نام مبارك قائم (عليه السلام) مهدي ناميده شد كه او از جانب خدا به هر كار نهان و سري هدايت مي شود و تورات و انجيل را از نقطه اي از زمين كه انطا كيه (قسمتي از شام مي باشد )نام دارد خارج مي سازد
(ملاحم ابن طاوس ص 67)
شنبه : یا رب العالمین
یکشنبه : یا ذالجلال والاکرام
دوشنبه : یا قاضی الحاجات
سه شنبه : یا الرحم الراحمین
چهارشنبه: یا حی یاقیوم
پنج شنبه: یالااله الاالله الملک الحق المبین
جمعه: صلوات برمحمد وال محمد
هر كه پنج نماز را با جماعت بخواند، به او گمان نيك بريد.
هر جمعه بر سر راهت مینشین که نکند زمانی بیای و من نباشم.
نمیدانم شاید اصلا به خاطر بودن من نمیای...
پس اگر این چنین است آرزو میکنم هر چه زودتر بمیرم تا شاید منتظران دیگرت بتوانند تورا ببینند.
انتظار...
انتظار...
بدان ای عزیز که چنانچه از برای این بدن صحت و مَرَضی است و علاج و معالجی،برای نفس انسانی و روح آدمیزاده نیز صحت و مرض و سقم و سلامتی و علاج و معالجی است.صحت و سلامت آن عبارت است از اعتدال در طریق انسانیت ؛ و مرض و سقم آن اعوجاج از طریق و انحراف از جاده انسانیت است.و اهمیت امراض نفسانیه هزاران درجه بیشتر از امراض جسمانیه است، زیرا که غایت این امراض منتهی می نماید انسان را به حلول موت، و همین که مرگ آمد و توجه نفس از بدن سلب شد، تمام امراض جسمانیه و خللهای مادیه از او مرتفع شود و هیچیک از آلام و اسقام بای او باقی نماند.و لیکن اگر خدای نخواسته دارای امراض روحیه و اسقام نفسیه باشد، اولِ سلبِ توجهِ نفس از بدن و حصول توجه به ملکوت خویش، اولِ پیدایش امراض و اسقام آن است.مَثَل توجه به دنیا و تعلق به آن، مَثَل مخدراتی است که انسان را از خود بیخود نموده؛و سلب علاقه ی روح از دنیای بدن باعث به خود آمدن آن است.و همین که به خود آمد، آلام و اسقام و امراضی که در باطن داشت همه به او هجوم کند و تمام آنها که تا آن وقت مخفی بوده و مثل آتشی بوده که زیر خاکستر پنهان بوده هویدا گردد.و آن امراض و آلام یا از او زایل نشود و ملازم او باشد؛ یا اگر زایل شدنی باشد، پس از هزاران سال در تحت فشارها و زحمتها و آتشها و داغها مرتفع شود : آخِرُ الدَّواءِ الکَیُّّ1 .قال تعالی : یوم یُحمی علیها فی نار جهنم فتُکوی بها جباهُهُم و جنوبُهُم و ظهورُهُم 2 .
و منزله ی انبیا ، علیهم السلام، منزله اطبا مشفق است که با کمال شفقت و علاقه مندی به صحت مرضی، نسخه های گوناگون به مناسبت حال آنها برای آنها آوردند و آنها را هدایت فرمودند به طرق هدایت:« ما طبیبانیم شاگردان حق»3 .و منزله اعمال روحیه و قلبیه و اعمال ظاهریه و بدنیه به منزله دوای امراض است؛چنانچه منزله تقوا در هر مرتبه از مراتبِ آن منزله ی پرهیز از چیزهای مضر است برای مرض؛ تا پرهیز در کار نباشد ممکن نیست که مَرَضی مبدل به سلامت شود و نسخه طبیب موثر افتد.
در امراض جسمانیه گاهی ممکن است که با ناپرهیزیِ جزئی باز دوا و طبیعت،غالب آید و صحت عود کند،زیرا که طبیعت خود حافظ صحت است و دوا مُعین آن؛ و لیکن در امراض روحیه امر خیلی دقیق است، زیرا که طبیعت بر نفس از اول امر چیره شده و وجهه نفس رو به فساد و منکوس است: إنَّ النَّفسَ لأمّارهٌ بالسّوءِ4 .از این جهت به مجرد فی الجمله ناپرهیزی امراض بر او غلبه کند و رخنه ها از اطراف بر او باز کند تا صحت را بکلی از بین ببرد.
پس، انسانِ مایل به صحت نفس و شفیق به حال خود و علاقه مند به صحت،پس از تنبه به اینکه راه چاره از خلاصی از عذاب الیم منحصر است به عمل کردن به دستور انبیا و دستورات آنها منحصر است به دو چیز : یکی اتیان به مصلحات و مستصحات نفسانیه و دیگر پرهیز از مضرات و مولمات آن، و معلوم است که ضرر محرمات در مفسدات نفسانیه از همه چیز بیشتر است و از این سبب محرم5 شده اند، و واجبات در مصلحات از هر چیز مهمتر است و ار این جهت واجب شده اند، و افضل از هر چیز و مقدم بر هر مقصد و مقدمه پیشرفت و راه منحصر مقامات و مدارج انسانیه این دو مرحله است که اگر کسی مواظبت به آنها کند از اهل سعادت و نجات است، و مهمترین این دو تقوای از محرمات است- و اهل سلوک نیز این مقام را مقدم شمارند بر مقام اول،و از مراجعه به اخبار و آثار و خطب نهج البلاغه واضح شود که حضرات معصومین نیز به این مرحله بیشتر اهمیت داده اند- پس،ای عزیز این مرحله اول را خیلی مهم شمار و مواظبت و مراقبت در امر آن نما که اگر قدم اول را درست برداشتی و این پایه را محکم کردی،امید وصول به مقامات دیگر است، و الا رسیدن به مقامات،ممتنع و نجات بس مشکل و صعب می شود.
جناب عارف بزرگوار و شیخ عالی مقدار ما می فرمودند که مواظبت به آیات شریفه آخر سوره حشر، از آیه شریفه «یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله ولتنظر ما قدمت لغد6.تا آخر سوره مبارکه با تدبر در معنی آنها در تعقیب نمازها خصوصا در اواخر شب که قلب فارغ البال است، خیلی موثر است در اصلاح نفس.و نیز برای جلوگیری از شر نفس و شیطان دوام بر وضو را سفارش می فرمودند و می گفتند وضو به منزله لباس جندی است.و در هر حال از قادر ذوالجلال و خداوند متعال جلّ جلاله با تضرع و زاری و التماس بخواه که تو را توفیق دهد در این مرحله، و از تو یاری فرماید در حصول ملکه تقوا.
و بدان که اوایل امر قدری مطلب سخت و مشکل می نماید،ولی پس از چندی مواظبت، زحمت به راحت مبدل می شود و مشقت به استراحت؛ بلکه به یک لذت روحانی خاصی بدل می شود که اهلش آن لذت را با جمیع لذات مقابل نکنند.و ممکن است ان شاء الله پس از مواظبت شدید و تقوای کامل از این مقام به مقام تقوای خواص ترقی کنی که آن تقوای از مستلذات نفسانیه است.زیرا که لذت روحانی را که چشیدی،از لذات جسمانیه کم کم منصرف شوی و از آنها پرهیز کنی؛ پس راه بر تو سهل و آسان شود، و بالاخره لذات فانیه نفسانیه را چیزی نشماری ، بلکه از آنها متنفر شوی و زخارف دنیا در چشمت زشت و ناهنجار آید؛ و وجدان کنی و بیابی که از هر یک از لذات این عالم در نفس اثری و در قلب لکه سودایی حاصل شود که باعث شدت انس و علاقه به این عالم شود، و این خود اسباب اخلاد در ارض گردد و در حین سکرات موت به ذلت و سختی و زحمت و فشار مبدل گردد، چه که عمده سختی سکرات موت و نزع روح و شدت آن در اثر همین لذات و علاقه به دنیاست؛ چنانچه پیش از این اشاره شد. و چون انسان وجدان این معنی کرد، لذات این عالم از نظرش به کلی بیفتد و از تمام دنیا و زخارف آن متنفر گردد و گریزان شود.و این خود ترقی از مقام دوم است به مقام سوم تقوی.
پس راه سلوک الی الله سهل و آسان شود و طریق انسانیت برای او روشن و وسیع گردد و قدم او کم کم قدم حق شود و ریاضت او ریاضت حق گردد، و از نفس و آثار و اطوار آن گریزان شود و در خود عشق به حق مشاهده کند و به وعده های بهشت و حور و قصور قانع نشود، و مطلوب دیگری و منظور دیگری طلب کند و از خودبینی و خودخواهی متنفر گردد.پس، تقوا از محبت نفس نماید و متقی از توجه به خود و خودخواهی شود. و این مقامی است بس شامخ و رفیع و اول مرتبه حصول روایح ولایت است.و حق تعالی او را در کنف لطف خود جای دهد و از او دستگیری فرماید و مورد الطاف خاصه حق شود.و آنچه پس از این برای سالک رخ دهد از حوصله تحریر خارج است. والحمد لله اولاً و آخِراً و ظاهراً و باطناً،والصلاه علی محمدِ و آله الطاهرین.
1-آخرین درمان،داغ نهادن و سوزاندن است. – نهج البلاغه خطبه 168
2-روزی که در آتش دوزخ سوزانده شوند و پیشانی و پهلو و پشت آنها را به آن داغ کنند.- سوره توبه آیه 35
3-ما طبیبانیم شاگردان حق،بحر قلزم دید ما را فانفلق. – مثنوی ، دفتر سوم ، بیت 2742
4-همانا نفس بسیار امر به زشتی کند.- سوره یوسف آیه 53
5- یعنی حرام شده اند.
6-ای کسانی که ایمان آورده اید تقوای الهی داشته باشید و هر کس باید بنگرد برای فردا چه پیش فرستاده است.- سوره حشر آیه 18
متن بالا از کتاب شرح چهل حدیث (اربعین حدیث) نوشته حضرت روح الله الموسوی الخمینی ، چاپ موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، صفحات 207 تا 209 گرفته شده است.
منبع : سازندگی
طبق استناد به گفته های اهل تسنن که از رسول خدا صلّي اللّه عليه و آله و سلّم نقل کرده اند که به امام حسين عليه السّلام فرمود: «... اَنْتَ اَبُو ائِمَّةِ تِسْعَةٍ، تاسِعُهُمْ قائِمُهُمْ».
ایشان به این امر معتقدند و این نقل قول را مورد قبول دارند...
عده اي از آنان پس از نقل ولادت آن حضرت مي گويند: او همان مهدي منتظر از نظر اماميه است و يا مي گويند: او امام دوازدهم از نظر شيعه است.
********************************
سخنان بزرگان اهل تسنن از کتب معروفشان راجع به حضرت مهدی (عج) :
منابع :
* ناگفته نماند که: نام امام زمان عليه السّلام که «م ح م د» است، صدوق و ديگر علما فرموده اند در زمان غيبت، ذکر نام صريحش حرام است، مرحوم شيخ بهائي و مرحوم سيد محسن امين آن را جايز دانسته اند ولي ما ناچاريم در نقل کتب اهل سنّت گفته آنها را بياوريم.
[2] تاريخ کامل، ج 5، ص 373.
عزّالدين ابن اثير(متوفاي 630) درحوادث سال 260 هجري مي نويسد:«وَفِيها تُوُفِّيَ اَبُو مُحَمَّدٍ الْعَلَويُّ الْعَسْکَرِيُّ وَهُوَ اَحَدُ اْلاَئِمَّةِ اْلاِثْنَيْ عَشَرَ عَلَي مَذْهَبِ اْلاِمامِيَّةِ وَ هُوَ والِدُ
*( مُحَمَّدٍ ) الَّذِي يَعْتَقِدُونَهُ الْمُنْتَظَرَ بِسِرْدابِ سامِرّاءَ وَکانَ مَوْلِدُهُ سَنَةَ اِثْنتَيْنِ وَثَلاثِينَ وَمِأَتَيْنِ». (۱).
يعني:
«از جمله حوادث سال 260 آن بود که در آن ابومحمَّد عسکري (امام حسن عسکري عليه السّلام) وفات يافت و او يکي از امامان دوازده گانه به عقيده شيعه است که ولادتش در سال 232 بود و او پدر محمَّد است که شيعه او را «منتظر» نامند».
توصیه حضرت به دوری از هوای نفس
« تابستان یکی از سالهای 47 یا 48 شمسی بود؛ به دهی که زادگاهم می باشد (دستجرد) رفته بودم و پیوسته می خواستم که جمال امام زمان علیه السلام را زیارت کنم و برای زیارت آقا، برنامه ای شامل دعا و نماز، اجرا نموده و در آن حال در عشقش گریه می کردم.
شبی از شبها که کسالتی هم عارضم شده بود و بنا بود ساعت 12 شب طبق دستور پزشک دارو بخورم، ساعت9/5 خوابیدم و نیّت کردم که ساعت 12 بیدار شوم و بیدار هم شدم. چراغ فانوسی که فتیله اش را پایین کشیده بودم تا در موقع حاجت از آن استفاده شود، خاموش بود.
به محض اینکه رفتم تا آن را روشن کرده و دوا را بخورم، دیدم سید جلیل القدر و با وقاری که وجودش خانه را روشن کرد، وارد اطاق شدند.
به مجرد دیدن آن جمال دل آرا، مشغول فرستادن صلوات شدم، سید آمدند تا نزدیک من و من بلندتر صلوات می فرستادم. قیافه آقا بنحوی نورانی بود که من طاقت مشاهده و ایستادن روی پاهای خود را نداشتم. زبانم یارای تکلم نداشت؛ در این حال آقا رو به من کرد و فرمود:
« هنوز اسیر نفست می باشی؟ »
من مانند کسی که برق او را گرفته باشد، مثل یخ افسرده شده، خجالت کشیدم. آقا رفت و من مشغول گریه شدم
انسان که از دروان گرایشی به خدا احساس میکند . تمایلی مقدس و متعالی که او را گاه و بی گاه به نجوا با خدا می نشاند و وادارش می کند که راز های درونی خود را بی واسطه با او در میان بگذارد.
نماز جلوه ی بندگی انسان در پیشگاه خدا و مظهر عبادت است آن که بنده ی افریدگار است و این بندگی را احساس می کند می داند و باور دارد ،که در برابر او مطیع و فرمان بردار است و به سجده می افتد با او راز می گوید و نیاز می طلبد و به یاد ما می اندازد که بنده ای بیش نیستیم.
نماز این حقیقت والا و سازنده ، بیان کننده ی بی نهایت گرایی آدمیان ، این اگاهی بخش به جان های مشتاق اگاهی این ازادی بخش شخصیت انسان ، این اب حیات جانهای زنده ی ادمیان نیازی به تعریف ، توصیف و تفسیر ندارد !!
در این جهان معنی دار که حرکت تکاملی دارد همه ی اشیا خدا را تسبیح می کنند و حمد و ثنا میگویند.
<< همه ی آن چه که در آسمان و زمین است برای خدا سجده میکنند >>(سوره رعد آیه ی ۱۵ )
فقط برخی از انسان ها هستند که از این حرکت تکاملی بی بهره ماندهند .
نماز عبارت است از بر قرار ساختن ارتباط بین یک موجود بی نهایت کوچک به یک موجودی بی نهایت بزرگ در حال معرفت.
آن جایی که این ارتباط با عظمت بر قرار میگردد چه مسجد ، چه گوشه ای از خانه ی محقر ، یا در میان زیبا ترین منازل باشد و یا هر جا که این ارتباط بر قرار شد آن جا رصد گاهی میشود برای نظاره به کمال بی نهایت.
نماز عبادتی است در پیشگاه پرورگار بزرگ که در سایه ی آن نیاز های روحی و معنوی انسان تامین می شود و انسان های نماز گزار از آرامش روان و صفای روح و نیز از رفتار فردی و اجتماعی مناسب و مطلوب بر خوردار میشوند.
اگر ما انسان ها خدا رو قبول داریم و می دانیم او افریدگار است و ما مخلوق. چرا در برابر این همه نعمت این خواسته ی کوچک یعنی نماز را به جا نیاوریم؟
آیا ما نباید از این افریدگار سپاس گزار باشیم ؟ نباید به گونه ای از خداوند تشکر کرد ؟ آیا راه بهتری برای تشکر از او می شناسید ( اگر می شناسید به ما هم نشان دهید) ما از خداوند تقاضا میکنیم اما نباید به او که نماز را از ما خواسته گوش فرا دهیم؟
امام زین العابدین می فرمود :
((سوگند یاد می کنم که از پدرم حسین بن علی (ع) شنیدم که می فرمود شنیدم از امیرالمومنین (ع) هر که روزه دارد شعبان را برای محبت پیغمبر خدا (ص) و تقرب به سوی خدا ، خدا او را دوست دارد و نزدیک گرداند او را به کرامت خود در روز قیامت و بهشت را برای او واجب گرداند))
به امید آنکه همه استفاده ی لازم را از این ماه مبارک و خجسته ببریم و خود را برای ماه مبارک رمضان آماده کنیم
![]()
![]()
![]()
اَثارى كه در روايات براى قيام موعود آخر الزمان برشمرده شده است:
1.ثروتها به صورت مساوي تقسيم ميشود هنگامى كه به واسطه ظهور امام زمان (ع) دنيا پر از عدالت شود، ثروت هاى جهان به طور مساوى تقسيم خواهند شد چنان چه امام محمد باقر(ع) فرمودند: وقتى قائم ما اهل بيت قيام كند، ثروت را به طور مساوى تقسيم مي كند
![]()
![]()
![]()
2.عدالت را در ميان مردم پياده مى نمايد.
![]()
![]()
![]()
3.رضايت و خشنودي همگاني است. رسول اكرم (ص) مى فرمايند: ساكنان آسمان، مردم زمين، پرندگان هوا، درندگان صحراها و ماهيان درياها همه و همه- از او خشنود خواهند شد.
![]()
![]()
![]()
4.فقر و بينوايي ريشه کن خواهد شد در پرتو عدالت حضرت بقية الله (ع)، عموم مردم بى نياز خواهند شد. چنان چه در حديث اَمده است: زمانى براى مردم پيش مى اَيد كه انسان صدقات از طلا را با خود
بر مى دارد تا آنها را در راه خدا انفاق كند، ولى نيازمندى را پيدا نمي كند كه اين صدقه را قبول نمايد.
![]()
![]()
![]()
5. همه مردم در امنيت به سر خواهند برد چنان چه اميرالمؤمنين (ع) مى فرمايند: دشمنى از دل ها زدوده مى شود درندگان و چهارپايان با يكديگر سازش مي كنند، يک زن طبقى بر سر گذارده از عراق تا شام (از شرق تا غرب) تنها سفر مي كند، همه جا قدم بر سرزمين سبز و خرم مي گذارد .
در حالى كه درند هاي او را نمى آزارد و دچار ترس و وحشت نمى شود.
![]()
![]()
![]()

۶. برکات آسماني نازل ميشود چنان چه در حديث اَمده است:
زمين چيزى از بذرهاى خود را نگه نمى دارد، جز اينكه آن را بيرون مى فرستد و آسمان چيزى از باران رحمتش را نگه نمى دارد جز اينكه سيل آسا بر بندگان خود فرو مى ريزد
![]()
![]()
![]()
7. همگي در رفاه به سر مي برند رسول خدا(ص) فرمودند: امت من در زمان حضرت مهدى (ع) آن چنان متنعم مى شوند كه هرگز چنين بهره مند نشده اند.
![]()
![]()
![]()
8. زمين گنجهاي پنهان خود را آشکار مي کند پيامبر اكرم (ص) در اين زمينه مى فرمايد:در آن زمان چهارپايان در امان هستند و درندگان با هم سازش مي كنند. زمين پاره هاى جگرش گنج هاى پنهان و با ارزش خود را بيرون مى ريزد... پاره هاى جگر زمين ستون هايى از طلا و نقره است.
![]()
![]()
![]()
9. دام ها و چهارپايان زياد ميشوند وچنان كه در روايتى از پيامبر گرامى اسلام (ص) آمده است:
مهدى (ع) خارج مى شود، خداوند باران رحمتش را مى فرستد، زمين گياهش را مى روياند،
و دام در جهان زياد مى شود. او ثروت را به طور مساوى تقسيم مي کند
و امت اسلام بزرگ و شكوهمند مي گردد.
![]()
![]()
![]()
10. رفع مزاحمت ها وايجاد آسايش براي عموم مردم است چنان چه امام محمد باقر(ع) مى فرمايند: مهدى (ع) راه هاى اصلى را توسعه مى دهد، بالكن هايى را كه به خارج جاده ها آمده و
از ديگران سلب آزادى كرده است و ناودان هايى راكه به كوچه ها مى ريزد، از بين مى برد.
![]()
![]()
![]()
11.پرده هاي ظلمت کنار ميرود امام صادق (ع) در اين باره مى فرمايند: وقتى قائم ما قيام كند، زمين به نور پروردگارش نورانى مى شود، و مردم از نور خورشيد بى نياز مى شوند و شب و روز يكى مى شوند و تاريكى از بين مى رود.
![]()
![]()
![]()
12.ايجاد برابري و مساوات بين انسانها چنان چه امام محمد باقر(ع) مى فرمايند: هنگامى كه قائم ما قيام كند، دوران برابرى و برادرى فرا مى رسد. در آن زمان يک مسلمان آن چه نياز داشته باشد، از جيب برادر مسلمانش برمى دارد و او مانع نمى شود.
همگى با اطمينان خاطر، شب را تا صبح خوابيدند، پس از آرامش و تجديد قوا به قصد اقامه نماز صبح ، از خواب بيدار شدند، در حالى كه عده اى زياد جنب شده و احتياج به غسل داشتند. بعضى مى خواستند وضو بگيرند، و گروه ديگر دچار تشنگى شده بودند.
چون كفار زودتر از مسلمانان چاه هاى آب را تصرف كرده بودند و آب در اردوگاه مسلمانان وجود نداشت ، شيطان در اين موقع ، وقت را غنيمت شمرد و در دل آنان وسوسه كرد و آنها را به فكر انداخت كه دشمنان شما چاه هاى آب را تصرف كردند و در حال رفاه به سر مى برند. ولى شما آب نداريد كه بخوريد، بايد در حال نجاست و جنابت و بدون وضو و غسل نماز بخوانيد، نماز با اين وضع فايده ندارد و نخواهد داشت .
خداوند متعال براى جلوگيرى از تاءثير وسوسه و فكر شيطان كه آن ملعون در دل آنان انداخته بود، فورا بارانى فرستاد، مسلمانان با آن آب باران كه در گوالها جمع شده بود، غسل كرده و وضو گرفته و لباس خود را پاكيزه نمودند، و با خاطرى آسوده مشغول جنگ شدند و بر مشركين غالب آمدند. آنها با آن همه نيرو شكست خوردند و فرار نمودند، عده زيادى هم كشته شدند.(483)
شيطان در اين هنگام از در خير خواهى مى گويد: نماز بدون غسل و وضو فايده ندارد و با اين وسيله مى خواهد مسلمين را سست و بى حال كند كه مشركين غالب شوند و آنان را از بين ببرند؛ ولى با كمك خداوند و نيروى لايزال الهى كار بر عكس مى شود و مسلمين كه اندك به حساب مى آمدند، بر كفار كه چند برابر آنان بودند پيروز شدند. اين شكست ، شكست شيطان بود كه كارى از پيش نبرد.
حضرت باقر (ع) در سال 57 هجرى در شهر ?مدينه? چشم به جهان گشود. او هنگام وفات پدر خود امام زين العابدين (ع) كه در سال 94 رخ داد، سى و نه سال داشت. نام او ?محمد? و كنيهاش ?ابوجعفر? است و ?باقر? و ?باقر العلوم? لقب او مىباشد.
مادر حضرت ?ام عبدالله? دختر امام حسن مجتبى (ع) و از اين جهت نخستين كسى بود كه هم از نظر پدر و هم از نظر مادر فاطمى و علوى بوده است.
امام باقر در سال 114 هجرى در شهر مدينه درگذشت و در قبرستان معروف بقيع، كنار قبر پدر و جدش، به خاك سپده شد. دوران امامت آن حضرت هيجده سال بود.
خلفاى معاصر حضرت
پيشواى پنجم در دوران امامت دوران خود با زمامداران و خلفاى ياد شده در زير معاصر بود:
1- وليد بن عبدالملك (86-96)
2- سليمان بن عبدالملك (96-99)
3- عمر بن عبدالعزيز (99-101)
4- يزيد بن عبدالملك (101-105)
5- هشام بن عبدالملك (105-125)
اين خلفا، به استثناى عمر بن عبدالعزيز- كه شخصى نسبتا دادگر و نسبت به خاندان پيامبر (ص) علاقهمند بود- همگى در ستمگرى و استبداد و خودكامگى دست كمى از نياكان خود نداشتند و مخصوصاً نسبت به پيشواى پنجم همواره سختگيرى ميكردند.
پايه گذار نهضت بزرگ علمى
پيشواى پنجم طى مدت امامت خود، در همان شرائط نامساعد، به نشر و اشاعه حقايق و معارف الهى پرداخت و مشكلات علمى را تشريح نمود و جنبش علمى دامنه دارى به وجود آورد كه مقدمات تاسيس يك ?دانشگاه بزرگ اسلامى? را كه در دوران امامت فرزند گراميش ?امام صادق ع? به اوج عظمت رسيد، پى ريزى كرد.
امام پنجم در علم، زهد، عظمت و فضيلت سرآمد همه بزرگان بنى هاشم بود و مقام بزرگ علمى و اخلاقى او مورد تصديق دوست و دشمن بود. به قدرى روايات و احاديث، در زمينه مسائل و احكام اسلامى، تفسير، تاريخ اسلام، و انواع علوم، از ان حضرت به يادگار مانده است كه تا آن روز از هيچ يك از فرزندان امام حسن و امام حسين (ع) به جا نمانده بود.(1)
رجال و شخصيتهاى بزرگ علمى آن روز، و نيز عدهاى از ياران پيامبر (ص) كه هنوز درحال حيات بودند، از محضر آن حضرت استفاده مىكردند.
?جابر بن يزيد جعفى? و ?كيسان سجستانى? (از تابعين) و فقهائى مانند: ?ابن مبارك?، ?زهرى?، ?اوزاعى?، ?ابوحنيفه?، ?مالك?، ?شافعى?، ?زياد بن منذرنهدى? از آثار علمى او بهرهمند شده سخنان آن حضرت را، بى واسطه و گاه با چند واسطه، نقل نمودهاند.
كتب و مولفات دانشمندان و مورخان اهل تسنن مانند: طبرى، بلاذرى، سلامى، خطيب بغدادى، ابونعيم اصفهانى، و كتبى مانند: موطا مالك، سنن ابى داود، مسند ابى حنيفه، مسند مروزى، تفسير نقاش، تفسير زمخشرى، و دهها نظير اينها، كه از مهمترين كتب جهان تسنن است، پر از سخنان پرمغز پيشواى پنجم است و همه جا جمله: ?قال محمد بن على? و يا ?قال محمد الباقر? به چشم مىخورد. (2)
كتب شيعه نيز در زمينههاى مختلف سرشار از سخنان و احاديث حضرت باقر (ع) است و هر كس كوچكترين آشنايى با اين كتابها داشته باشد، اين معنا را تصديق مىكند.
امام باقر (ع) از نظر دانشمندان
آوازه علوم و دانشهاى امام باقر ع چنان اقطار اسلامى را پر كرده بود كه لقب ?باقر العلوم? (گشاينده دريچههاى دانش و شكافنده مشكلات علوم) به خود گرفته بود.
?ابن حجر هيتمى? مىنويسد:
محمد باقر به اندازهاى گنجهاى پنهان معارف و دانشها را آشكار ساخته، حقايق احكام و حكمتها و لطايف دانشها را بيان نموده كه جز بر عناصر بى بصيرت يا بد سيرت پوشيده نيست و از همينجاست كه وى را شكافنده و جامع علوم، و برافرازنده پرچم دانش خواندهاند. (3)
?عبدالله بن عطأ? كه يكى از شخصيتهاى برجسته و دانشمندان بزرگ عصر امام بود، مىگويد:
?من هرگز دانشمندان اسلام را در هيچ محفل و مجمعى به اندازه محفل محمد بن على (ع) از نظر علمى حقير و كوچك نديدم. من ?حكم بن عتيبه? را كه در علم و فقه مشهور آفاق بود، ديدم كه در خدمت محمد باقر مانند كودكى در برابر استاد عاليمقام، زانوى ادب بر زمين زده شيفته و مجذوب كلام و شخصيت او گرديده بود.(4)
امام باقر ع در سخنان خود،اغلب به آيات قرآن مجيد استناد نموده از كلام خدا شاهد مىآورد و مىفرمود: ?هر مطلبى گفتم، از من بپرسيد كه در كجاى قرآن است تا آيه مربوط به آن موضوع را معرفى كنم?.(5)
شاگرادان مكتب امام باقر (ع)
حضرت باقر ع شاگردان برجستهاى در زمينههاى فقه وحديث و تفسير و ديگر علوم اسلامى تربيت كرد كه هر كدام وزنه علمى بزرگى به شمار مىرفت. شخصيتهاى بزرگى همچون: محمد بن مسلم، زرارهبن اعين، ابو بصير، بريد بن معاويه عجلى، جابربن يزيد، حمران بن اعين، و هشام بن سالم از تربيت يافتگان مكتب آن حضرتند.
پيشواى ششم مىفرمود: ?مكتب ما و احاديث پدرم را چهار نفر زنده كردند، اين چهار نفر عبارتند از: زراره، ابوبصير، محمد بن مسلم و بريد بن معاويه عجلى. اگر اينها نبودند كسى از تعاليم دين و مكتب پيامبر بهرهاى نمىيافت. اين چند نفر حافظان دين بودند. آنان، از ميان شيعيان زمان ما، نخستين كسانى بودند كه با مكتب ما آشنا شدند و در روز رستاخيز نيز پيش از ديگران به ما خواهند پيوست.?(6)
شاگردان مكتب امام باقر (ع) سرآمد فقها و محدثان زمان بودند و در ميدان رقابت علمى بر فقها و قضات غير شيعى برترى داشتند.
شكافنده علوم و گشاينده درهاى دانش
آثار درخشان علمى پيشواى پنجم و شاگردان برجستهاى كه مكتب بزرگ وى تحويل جامعه اسلامى داد، پيشگويى پيامبر اسلام (ص) را عينيت بخشد. راوى اين پيشگويى ?جابر بن عبدالله انصارى? شخصيت معروف صدر اسلام است.
جابر كه يكى از ياران بزرگ پيامبر اسلام (ص) و از علاقهمندان خاص خاندان نبوت است، مىگويد:
روزى پيامبر اسلام (ص) به من فرمود: ?بعد از من شخصى از خاندان مرا خواهى ديد كه اسمش اسم من و قيافهاش شبيه قيافه من خواهد بود. او درهاى دانش را به روى مردم خواهد گشود?.
پيامبر اسلام (ص) هنگامى كه پيشگويى را فرمود كه هنوز حضرت باقر (ع) چشم به جهان نگشوده بود.
سالها از اين جريان گذشت، زمان پيشواى چهارم رسيد. روزى جابر از كوچههاى مدينه عبور مىكرد، چشمش به حضرت باقر افتاد. وقتى دقت كرد، ديد نشانه هايى كه پيامبر (ص) فرموده بود، عينا در او هست.
پرسيد اسم تو چيست ؟
گفت: اسم من محمد بن على بن الحسين است.
جابر بوسه بر پيشانى او زد و گفت: جدت پيامبر به وسيله من به تو سلام رساند!
جابر از آن تاريخ، به پاس احترام پيامبر (ص) و به نشانه عظمت امام باقر (ع) هر روز دوبار به ديدار آن حضرت مىرفت، او در مسجد پيامبر ميان انبوه جمعيت مي نشست (و در پاسخ بعضى از مغرضين كه از كار وى خردهگيرى مىكردند) پيشگويى پيامبراسلام را نقل ميكرد
کپی شده از ایرنا


عید غدیر بر تمام شیعیان جهان مبارک